برای زنان. وقتی که همسر، دختر و مادر کسی نیستند
1404/09/20

 

 

صورت خانم منشی کاملاً خنثی بود. نه اخم، نه خوشحالی، نه خستگی، نه لبخند. تقریباً با هیچ‌کس ارتباط چشمی برقرار نمی‌کرد. از نگاه یکی از آدم‌فضایی‌های سریال مسافران او می‌توانست یک ربات باشد. به خانم معترض توی سالن انتظار گفت که نباید مثل بازپرس بالای سر او بایستد و ورود و خروج بیماران را چک کند. چون او کارش را بلد است و دارد انجامش می‌دهد. وقتی نوبت ما شد من یکی از دوتا خوراکی شیرین توی کوله‌ام را به او دادم و گفتم روزتون مبارک. خندید و تشکر کرد اما باز هم نگاهم نکرد. وقتی پیش دکتر بودیم او آمد و سعی کرد دکتر را راضی کند تا قبل از نهار یک مریض دیگر ببیند. داشت برای همان خانم توی سالن که قبلاً دوبار با هم بحث کرده بودند، پیش دکتر وساطت می‌کرد. موقع برگشتن از اتاق، نگاهمان به هم گره خورد و او لبخند بزرگی زد.

 

 

خانم دست‌فروش زیر باران داشت بساطش را جمع‌وجور می‌کرد. به نظرم رسید حتماً از دست این باران عصبانی است. وقتی برمی‌گشتیم دیدم دو تا خانم دیگر که احتمالاً منتظر تاکسی یا شخصی سومی بودند دارند با او گپ می‌زنند. بلند بلند می‌خندیدند.

 

 

پرستار اتاق ریکاوری با روپوش مخصوص و ماسک و دستکش در حال بررسی وضعیت بیماران است. بابا می‌گوید یکی از آبمیوه‌ها را برایش ببرم. تشکر می‌کند و می‌گوید حین کار نمی‌تواند آن را بخورد. بابا اشاره می‌کند که بگذارم روی میز. همکارش وارد می‌شود. خانمی دیگر است که به نظر باردار می‌رسد. او هم روپوش مخصوص و دستکش پوشیده ولی سه تا ماسک دارد. به خانم پرستار می‌گوید می‌خواهی بروی یک چایی بخوری؟ من هستم. وقتی بلند می‌شوم به سمتش بروم می‌گوید: آبمیوه بده حاج‌آقا بخورن. می‌گویم این برای شماست. از حالت چشم‌هایش می‌فهمم لبخند زده است.

 

دخترهای توی آزمایشگاه دارند شیفت را تحویل می‌دهند. درباره سهل‌انگاری یکی از همکاران صحبت می‌کنند که پای این‌ها نوشته شده. رد هیچ آرایشی روی صورتشان باقی نمانده. هیچ‌کدام ماسک ندارند. خانم عینکی توی پذیرش به همکار دیگرش که گزارش‌ها را تایپ می‌کند می‌گوید دلم می‌خواهد قبل از اینکه باران تمام بشود بروم خانه. دقت می‌کنم به فضای کار آنها. هیچ پنجره‌ای به بیرون ندارد. دکتر آزمایشگاه که جلسه‌اش تمام شده برمی‌گردد و با آنها احوال‌پرسی می‌کند. آقایی با یک سینی چای که روی همه لیوان‌ها را با نایلون سلفون پوشانده وارد می‌شود. دخترها شوخی می‌کنند باهم و می‌خندند...

 

خرید از جلفا | فروشگاه های جلفا