بی همگان به سر شود / بی تو به سر نمیشود
1404/09/14

 

لحظه‌های با تو بودن حقیقتاً شادی‌آور و لذت‌بخش است. آرامش‌بخش و خستگی‌درکن و نقطه‌سرخط برای روزهای طولانی. هیچ دمنوش و قهوه و نسکافه و لاته و آب‌میوه و غیره و ذالکی جای تو را توی قلب و رگ‌های من نمی‌گیرد. می‌توانم گاهی چیزهایی به تو اضافه کنم: زنجبیل، گل سرخ، هل، دارچین. اما هیچ‌کدامشان جایگزین صمیمیت تو نمی‌شود. اصولاً همه چیزهای دیگر وقتی خواستنی هستند که کنار تو باشند. وقتی خوبند که بهانه‌ای برای همراهی با تو داشته باشند. باور می‌کنی من حتی می‌توانم بدمزگی قند را هم به خاطر تو تحمل کنم؟

 

می‌گویند آدم گرسنه دین و ایمان ندارد. به نظرم ارادتمندان تو هم وقتی که دسترسی به تو ندارند، همین‌طور می‌شوند. مثلاً توی روزهای ماه رمضان.

وقتی توی خانه هستم و مست از فراغتم، اصرار دارم به اینکه دانه درشت باشی و ایرانی و دیردم. اما وقتی ساعتها بیرون باشم، می‌گویم همه چایی‌های دنیا، حتی آن کیسه‌ای‌ها که قدیم‌ها شبیه خاک اره می‌ماندند، می‌توانند آن کارهای شرافتمندانه و دلسوزانه را برای بشریت انجام دهند؛ کارهایی مثل یک جور تراپی کردن. می‌توانند سُر بخورند توی نعلبکی، فنجان چینی، ماگ، توی لیوان کریستالی مربعی، لیوان‌های دسته‌دار بزرگ، و بروند توی رگ‌های ما، جایی که سلول به سلول وجودمان منتظرشان است.

 

زمستان و پاییز و بهار و تابستان، همیشه و همیشه می‌شود تو را بویید و بوسید و کیف کرد. توی قهوه خانه، سر کار، کافه، خانه، خواستگاری، دکه کنار خیابان، تو جاده با فلاسک یا اون بشکه‌های آب جوش کنار سوپری‌های بغل جاده، سر جلسه، بعد از غذا، تو استکان کمرباریک همراه باقلوا روی میزهای کوتاه توی پیاده‌روهای سنگ فرش شهرهای ترکیه، توی مزرعه، با مربا، با نان و پنیر، با کلوچه، سر شالیزار، زیر درخت گردو بعد از اینکه همه محصول را توی گونی جمع می‌کنی، از توی قمقمه سیاه روی اجاق، توی مراسم آیینی ژاپنی‌ها.

 

هر جا که تو هستی، قصه‌ای جدید شروع می‌شود...

 

خرید از جلفا | فروشگاه های جلفا