نوشتن را خیلی دوست دارم. از وقتی به یاد میآورم نوشتن برای من کار آسانی بوده و بدون اینکه خودم بدانم گویا طی این سالها برای من خاصیت درمانی هم داشته.
برای مدت زیادی از آن فاصله گرفته بودم. در حین وفق دادن خودم با شرایط جدید و تحمل سختی ایام بارها و بارها شدیداً دلم خواست بنویسم و چند وقت پیش، دقیقا یک ماه پیش فهمیدم که این تقریباً تنها چاره من است. شروع کردم و دوباره مثل قبل گاه و بیگاه نوشتم.
چند روز مانده به تولد 38 سالگیم تصمیم گرفتم در دورههای نویسندگی شرکت کنم و بعد خیلی زود پشیمان شدم. با خودم فکر کردم اگر در این دورهها ثبت نام کنم، احتمالاً شروع نوشتن را به پایان دوره موکول خواهم کرد و دچار یک جور وسواس و کمال گرایی خواهم شد.
به توصیه مربی نویسندگی هر کدام از بچه ها برای خودشان یک کانال تلگرام راهاندازی کردند تا خودشان را موظف کنند که هر روز بنویسند.
نوشتن در کانال تلگرام برای من کمی سخت بود چون با به اشتراک گذاری احوالات شخصی در شبکههای اجتماعی و به طور کلی فضای آنلاین کمی راحت نیستم. ولی با خودم گفتم شاید این هم بخشی از رشدی است که باید امسال بکنی. تمرینی برای نترسیدن از گفتن درباره خودم.
اینجا مینویسم تا فراموش نکنم. اینجا مینویسم تا خودم را پیدا کنم. اینجا مینویسم تا به کامل شدن خودم (زیستن هر آنچه که در درونم هست و نه فقط چیزهای خوب ) کمک کنم. اینجا مینویسم تا سختی روزها را دوام بیاورم. اینجا مینویسم تا بنویسم