کلاس تاریخ
1405/07/30

 

فایل دورهمی آنلاین مدرسه نویسندگی را گوش میکنم. تمرین جدیدی پیشنهاد شده. اینکه دایرهالمعارف شخصی خودمان را بسازیم. اولش کمی برایم گنگ است ولی 24 ساعت بعد شروع میکنم به نوشتن. یاد آقای فرزانه، دبیر تاریخ کلاس سوم دبیرستان میفتم. رشته ما ریاضی بود و تاریخ، به قول بچه‌ها به هیچ دردمان نمیخورد. اما به لطف رایزنی‌های مدیر مدرسه‌مان خانم قصابزاده ما تقریبا از تمامی دبیران منطقه، بهترینشان را در اختیار داشتیم. آقای فرزانه مدام توی کلاس، ما را ارجاع میداد به کتاب خاطرات فلان نویسنده و فلان جاسوس و... . یک ساعت و یک ربع کلاس تاریخ برای من و بیشتر بچه‌ها واقعا شیرین و به یاد موندنی بود. یکبار داشت درباره نحوه رسیدن رضاشاه به سلطنت و برنامه های طولانی مدت انگلیس برای جهت دهی این ماجرا صحبت میکرد. اشاره کرد به خاطرات یک نفر که اسمش یادم نیست و گفت: «من را به یک زیرزمین خیلی بزرگ بردند. پر بود از قفسه‌هایی که تا سقف میرسید. همه رجال مهم ایران آنجا پرونده داشتند. کاغذها همه مرتب و با یک اصول مشخصی توی قفسه ها جا شده بود. از اصل و نسب خانوادگیشان بگیر تا سابقه روابط عاطفی و عادات غذایی و بینش خاصی که به زندگی دارند. رضاخان هم یک پرونده قطور داشت.»

 

بعد یک حسی شبیه ماموران زبده سیا (CIA) به خودم میگیرم و با خودم میگویم این جور تشویق به نوشتن یک دایرهالمعارف شخصی شاید شبیه درست کردن همان آرشیو پرونده‌های قطور از شخصیتهای مهم باشد. منتها اینجا به جای اینکه هزینه و زمان زیادی خرج کنند تا این اطلاعات را به لطایف‌الحیلی از آدمها بیرون بکشند، کاری میکنند که خودشان با گشاده دستی از عمیق‌ترین لایه‌های روانی خودشان صحبت کنند. سپس شاهین کلانتری (صاحب مدرسه نویسندگی) را تصور میکنم که با لذتی همراه با غرور دارد نوشته‌های ما را میخواند و حظ میکند از آرشیو دیجیتالی که شبیه همان زیرزمین مخوف دارد ساخته میشود. این تصورات ناشی از علاقه زیاد من به فیلمهای ژانر جاسوسی ست. خنده‌ام میگیرد.

 

در ادامه معصومیت درونم میگوید نوشتن برای خیلی‌ها یک جور تلاش همیشگی برای شفا یافتن است. اصلا همه آدمهایی که شاید هیچ وقت چیزی نمی‌نویسند یا حتی نمی‌خوانند بدون اینکه بدانند یک زیرزمین ذهنی دارند. آنجا مجموعه دایره‌المعارفهای زیادی را نگه داری میکنند که مدام هم به‌روزرسانی میشود. همه ما آدمها با هر سلام و علیکی و با هر اتفاقی توی زندگی، برگه های زیادی را میفرستیم توی پرونده‌های داخل ذهنمان. لابلای صفحات آخرین رونوشت از دایره‌المعارف آدمهایی که میشناسیم.

 

شاید نوشتن دایرهالمعارف شخصی، یعنی کشف زیرزمینی که سال‌هاست بی‌صدا درونمان ساخته‌ایم. جایی که هر خاطره، هر تپش از سر عشق، ترس و شادی، هر زخم، یک پرونده دارد. فکر میکنم حالا وقتش رسیده چراغی روشن کنم و از لابه‌لای قفسه‌ها، خودم را بخوانم. تصمیم میگیرم سخت‌گیر نباشم. شروع میکنم به نوشتن اولین کلمه ها...

 

 

پی نوشت: این داستان ادامه دارد.

 

خرید از جلفا | فروشگاه های جلفا