نامه ای به مینا
1404/09/13

سلام مینا جان،

خوبی؟

چه خبرا؟

اونجا اوضاع چطوره؟

تنها که نیستی؟

روزا رو چطور میگذرونی؟

 

من؟

خووووبم. 😊

مشغولم و مشعوف.

زندگیه دیگه. هر پنج سال یه بار  ورژن جدیدی نشون ما میده.

 

راستی از اون دختره هم‌اتاقیت خبر داری؟ همونی که با دوست‌پسرش رفته بود آبشار آسیاب‌خرابهٔ شهر ما و گیر پلیس افتاده بود. تو به برادرت زنگ زدی تا بره وثیقه بذاره و وساطت کنه؟

اون موقع میگفتی: «خیلی دختر خوبیه، آدمِ زندگی‌ایه.» گفتم چطور اینو تشخیص میدی؟ یادته؟ گفتی: «با یه هویج و نصف سیب‌زمینی می‌تونه یه شامِ خوب بپزه.» اون موقع حرفت به نظر من خنده‌دار بود ولی حالا میبینم تو چقدر عاقل‌تر از سِن‌ات بودی دختر.

 

اون روز که درباره تورم توی کلاس اقتصاد کلان بحث کردیم، تو بعد از کلاس زنگ زدی به خونه که باید پول توجیبی تو رو طبق تورم بیشتر کنن. هیچ وقت یادم نمیره. وای خدای من چقدررر خندیدم. باورم نمیشد انقدر سریع و عملی، بشه درس اقتصاد رو به زندگی روزمره گره زد.

 

هر وقت یادم میفته که چطور و با چه لطایف‌الحیلی تونسته بودی انتقالیت رو از قزوین به تبریز جور کنی، با خودم میگم فرصت داشتم چه چیزایی ازت یاد بگیرم ولی خوب من اون موقع خام‌تر و شاید عاشق‌تر از این حرفا بودم. 😊

 

دکتر میم رو حتما یادت هست. خیلی طرفدارش بودی. به نظرم می‌اومد استاد متعصب و کم‌سوادی باشه. ولی حق با تو بود. اون بیشتر از بقیه می‌فهمید که وقتی یه دانشجویی دور از خانواده، شب خوابِ بد می‌بینه، ممکنه صبح سر کلاس نتونه حواسش رو جمع کنه. اون روز هم اومد سر کلاس و درباره تو حرف زد. تنها استادی بود که اینکار رو کرد. انسان‌تر و شجاع‌تر از بقیه بود.

 

 

راستی، اونجا که هستی، به مامانم سر بزن. خیلی خوشحال میشه. یه دختر کوچولو هم همراهشه. وقتی ببینیشون، حتماً میشناسیشون. مامانم همیشه از دیدن یه همشهری ذوق میکرد. اون دختر کوچولو هم شیطنت و زیرکیش شبیه توئه مینا جان. مطمئنم کلی باهم می‌خندین.

دیدی‌شون سلام منو برسون.

 

دوست‌دارت،

مریم

خرید از جلفا | فروشگاه های جلفا