قدیمیها حرفهای خیلی خوبی دارند باید آنها را با زر نوشت. اما نه همه را.
چند وقت است که به این جمله فکر میکنم« عقل سالم در بدن سالم است». احتمالاً همه ما به درستی این برداشت را از این جمله داریم که ورزش چیز خوبی است.
آدم وقتی کمی سنش بالاتر میرود ناخواسته میتواند دنیا را از چشم اندازهایی ببیند که تا به حال ندیده بود. علی ایحال من هم قبلاً با این گفته موافق بودم. اما حالا به آن شک دارم. با خودم میگویم حالا با این اوصاف من وقتی که دچار بیماری میشوم عقلم هم درست کار نمیکند؟ یا کسی که با یک بیماری به دنیا آمده شانس تجربه عقل سالم را هیچ وقت به دست نمیآورد؟ آیا کسانی که در طول بازه زندگی خود به صورت مزمن با مشکلات سلامتی درگیر هستند عقلشان هم عیب پیدا میکند؟
اتفاقاً بارها دیدهام—و مطمئنم بیشتر هم خواهم دید— مواردی را که نه تنها چنین نیست بلکه خلاف این قضیه را ثابت میکند.
گاهی سلامتی، آدم را غره میکند. چشم و گوشش را میبندد. اما درد، فقدان، و آسیبپذیری میتوانند پنجرههایی باشند به فهمی آرامتر و انسانیتر.
به گمانم کمی آسیب پذیر بودن، کمی کم داشتن و کمی درد به آدمها کمک میکند تا دنیا را دقیقتر، عمیقتر، با طمانینه بیشتر و از چشماندازی وسیعتر ببینند. نه؟