مرز
1404/06/02

 

چند وقت است می‌بینم با بعضی از گزینه‌های فرم‌های معمول راحت نیستم. مثلاً وقتی مشغول به کار نیستم علامت زدن روبروی گزینه «بیکار» برای من سخت است. و فقط این نیست. گزینه‌های بیشتری توی فرم‌ها هست که ممکن است آدم‌های زیادی با آنها مسئله داشته باشند. نه آنکه صرفاً ناراحت بشوند نه، گاهی مسئله آدم از نوع ابهام است.

 

بعضی وقتها ابهام ناشی از تفاوت در اسناد مکتوب و زندگی واقعی آدم‌هاست و گاهی اوضاع از این هم پیچیده‌تر می‌شود.

 

🔸مثلاً زن و مردی را تصور میکنم که سالهاست جدا از هم زندگی می‌کنند و درگیر امور قانونی طلاق هستند، اما هنوز هم طبق مستندات، همسر محسوب می‌شوند. حالا یکی از آنها وقتی می‌خواهد وضعیت تاهل را انتخاب کند، باید یک عالمه خشم و اندوه و شاید حسرت را در لحظه به خودش بخوراند.

 

🔸 به کسی فکر می‌کنم که   بچه‌اش را از دست داده یا سقط جنین داشته. به نظرم اینطور می‌آید که وقتی با گزینه تعداد فرزندان مواجه می‌شود؛ پاسخ دادن به آن، سوای غم عمیقی که برایش تکرار می‌کند بدون پرسیدن اینکه «همه را بنویسم یا فقط زنده‌ها» کمی سخت و مبهم است.

 

🔸کوچکتر که بودم با خودم می‌گفتم چرا وقتی اسم ما را می‌پرسند یک بار دیگر هم در مورد جنسیت سوال می‌کنند؟ و بعدها دیدم بعضی از اسم‌ها هم اسم دختران است و هم اسم پسران و کمی بعدتر که وارد فضای کاری شدم دیدم که یک نفر باید به کامپیوتر بگوید که موقع ارسال پیامک به ما، چطور خطابمان کند.

جواب دادن به همین سوال می‌تواند برای بعضی‌ها تا حدی سخت باشد. آدم‌هایی هستند که احساس می‌کنند روحشان و جسمشان با هم هماهنگ نیست.

 

🔸 توی فرم‌های استخدام سوال‌هایی وجود دارد که وضعیت سلامتی را بررسی می‌کند. این سوال هم به نظرم ابهام و سختی خاص خودش را دارد. مثلاً اینکه من اگر بیماری مزمنی دارم و باید مادام‌‌العمر بابت آن دارویی بخورم سالم حساب می‌شوم یا نه؟ کسی که مشکل روحی دارد چطور؟ اصولاً معیار سلامت چیست؟ باید یک تشخیص پزشکی برای شما داده بشود یا اینکه کفایت توانمندی هر فرد برای انجام وظایفش به معنای سلامتی اوست؟

 

 

توی دوران دبیرستان اکثر درس‌های ما طوری بود که مرزها کاملا مشخص بود. و خوب یادم هست که به خاطر همین، رشته ریاضی را انتخاب کرده بودم. نه برای آینده شغلی بلکه به خاطر وضوح قضیه و ثابت بودن حقایق ریاضی در طول زمان. و اینکه  با سبک یادگیری آن احساس راحتی می‌کردم: یک بار استدلال را متوجه می‌شوی و یک عمر آن را بلدی.

 

زمان قاتل قطعیت در علوم تجربی است و تفاسیر انسانی قاتل قطعیت در علوم انسانی و من با هیچ کدام از این دو قضیه راحت نبودم.

 

 

جولان دادن در داخل مرزهای ناحیه امن روحمان آسان است ولی بزرگتر شدن و رشد کردن به معنی دوام آوردن و خوب زیستن در آن مناطقی از ذهن و روحمان است که به آنها عادت نداریم. فکر میکنم رشدی که مورد نیاز ما در نیمه دوم عمرمان باشد همین است...

خرید از جلفا | فروشگاه های جلفا