قشنگی‌های بی‌پایان
1404/09/13

کجایی؟

این روزها خیلی کم میبینیمت؟

هرچند به گمانم همین حالا هم اینجایی. از دلت خبر دارم. پیشنهاد کرده‌ام توی فرهنگ لغت، تو را معادل کنند با "زیبایی بسیار که دیده و قدردانی نمیشود".

 

البته که این کافی نیست، میدانم. تو را راضی نمی‌کند و دردی از ما هم دوا نمی‌شود. البته تقصیر خودت هم هست. زیادی بی پیرایه و بی رنگ و لعاب هستی. خیلی ساکتی و زیاد تکرار میشوی. آنقدر تکرار میشوی که ملال از در و پنجره آوار میشود روی سر آدم. آن وقت است که میشوی متهم ردیف اول توی مکالمات تلفنی سر شب. اغلب از زیادی بودنت ناله میکنیم.

 

ولی از حق نگذریم آنقدرها هم مظلوم نیستی. یک سرماخوردگی، یک برنامه کاری خیلی فشرده، یک گرفتاری حقوقی، عاشق شدن، چندصباحی بچه‌داری بدون کمک، همسایه نااهل، قسط‌های عقب افتاده و حتی یک چای دیروقت بعد از شام، همگی می‌توانند تو را به یاد ما بیاورند.

 

من یک سال است که تو را بهتر شناخته‌ام. هر بار که سختی انجام دادن یکی از امورات ساده‌ات را به چشم دیده‌ام. مثل راه رفتن، خرید کردن، غذا پختن، با بچه بازی کردن، پذیرای مهمان بودن، با عزیزی پای تلفن حرف زدن، غذا خوردن و نگاه کردن به هر جایی که دلت میخواهد. سعی کردم یادم نرود که چقدر می‌شود از تو دور افتاد. چقدر ساده ممکن است بروی و هرگز برنگردی. من رد آخرین قدم هایت را بارها دیده‌ام.

 

 

روزمرگی جان سعی می‌کنم فراموشت نکنم. به قول زهره رسولی تو معادل خستگی زنده بودن هستی برای من.

 

کِشدار، بی امکانِ گریز، شکننده و قشنگ.

 

 

 

خرید از جلفا | فروشگاه های جلفا