چطوری قیدش رو بزنم؟ خیلی بهش وابسته ام… (بخش دوم روایت کتاب مینیمالیسم دیجیتال)

مینیمالیسم دیجیتال در خانه پدری

این نوشته قبلا در ویرگول منتشر شده است.

سال اول دانشگاه یه درس دو داحدی داشتیم با عنوان مبانی جامعه شناسی. با دکتر فرآذین عزیز. ایشون هیات علمی دانشگاه تبریز نبودن و استاد مدعو گروه اقتصاد و مدیریت بودن از یه دانشگاه دیگه. خیلی تلاش میکردن که ما رو تشویق بکنن به خوندن کتابهایی به غیر از منبع درسی. یک جمله از ایشون به یادگار دارم که میگفتن “من روزنامه نمیخونم، رادیو گوش نمیدم و تلویزیون هم نمیبینم. چون همشون دروغ میگن. چرا باید درهای فکرم رو به سوی دروغهای دیگران باز کنم”.

اون موقع شبکه های اجتماعی مجازی با این کیفیت و کمیت مرسوم نبودن (سال 1384) و البته صحبتهای استادمون هم خیلی برای ما یا حداقل من مفهوم نبود. الان ارتباطی با اون استاد گرانقدر ندارم اما ضمن آرزوی سلامتی برای ایشان؛ گمان میکنم همین رژیم اخبار رو الان هم در خصوص شبکه های اجتماعی مجازی و سایر رسانه ها هم رعایت میکنن.

روپشتی بافت مادر و فرش دستبافت مادرهمسر. چقدر دورمون میکنن گوشیها از درک زیبایی و حس خوب زندگی...
روپشتی بافت مادر و فرش دستبافت مادرهمسر. چقدر دورمون میکنن گوشیها از درک زیبایی و حس خوب زندگی…

یواش یواش کمش میکنم، دیگه فایده نداره

تغییر دادن آرام و تدریجی عادتها در زندگی دیگه سودی نداره. کال نیوپورت معتقده با توجه به جذابیت های مهندسی شده اقتصاد توجه در کنار راحتی استفاده از ابزارهای اون؛ ما هر بار پس از یه تغییر کوچیک به همون جایی برمیگردیم که اومدیم: سرگردانی در شبکه های مجازی و و قت گذرانی در سایتهای خبری و … .

بنابراین در مرحله پاکسازی دیجیتال توصیه می کنه به مدت ۳۰ روز به طور کلی از تکنولوژی های جدید دوری کنید. این تکنولوژی ها شامل فیسبوک، اینستاگرام، تلگرام، چک کردن مداوم اخبار در سایت های مختلف، توییتر و حتی بازی های دیجیتاله. این دوره مثل یک دوره سم زدایی هست. در یکی دو هفته اول، پاکسازی دیجیتال برای ما سخته اما بالاخره احساسات نا خوشایند تموم می شه و لذت استفاده از زمان هایی که آزاد شده خوشحالی مضاعفی برامون به ارمغان میاره. در پایان این دوره ما فعالیت‌هایی رو پیدا می‌کنیم که رضایت واقعی و نه گذرا و مجازی ایجاد می کنن و به ما امکان می‌دن تا زندگی بهتری بسازیم.

تو این زندگی، فناوری فقط حمایتگر اهداف معنی دارتره. پس از تعطیلی ۳۰ روزه در گام نهایی پاکسازی دیجیتال، فناوری های اختیاری را با در نظر گرفتن چند نکته غربالگری می‌کنیم و به زندگی برمیگردونیم. برای اینکه در مورد برگردوندن یا برنگردوندن یک فناوری اعم از اپلیکیشن یا هر نوتیفیکیشن اضافه روی گوشی موبایلمون تصمیم بگیریم، به چند چیز باید دقت کنیم.

اول: این فناوری به درد چیزی بخورد که بسیار ارزشمند است است نه اینکه فقط چند مزیت داشته باشد.

دوم: استفاده از تکنولوژی بهترین راه تحقق این ارزش باشد و اگر اینطور نیست راهکار دیگری را جایگزین کنیم.

سوم: استفاده از این ابزار و فناوری با مشخص کردن زمان استفاده و نحوه استفاده از آن محدود بشود.

رژیم اخبار و فناوری گرفتم و واقعا الان خوشحالم

چند سالی هست که اخبار رادیو و تلویزیون رو گوش نمیدم. روزنامه هم خیلی ساله که نمیخونم. نه کاغذی و نه آنلاین.

اخیراً توی فصلنامه ترجمان مقالات مفصلی خوندم در مورد اینکه چطور اخبار، ما رو تحت تاثیر قرار میده و علاوه بر اثرات روانی بدی که روی ما میذاره چطوری حتی فیزیولوژی مغز ما را هم تغییر میده. خوندن اخبار باعث میشه که دیگه نتونیم متن های بلند رو بخونیم و تحلیل های عمیق رو بررسی بکنیم؛ چون که ساختار مغز ما را به مرور به نحوی تغییر میده که علاقه داره صرفاً مطالب کوتاه و سطحی رو چک بکنه.

یادداشتی روی سایت شخصی رولف دوبلی منتشر شده بود و آثاری رو که دنبال کردن اخبار توی زندگی ما می‌ذاره بررسی کرده بود. یکی از اونها این بود که “دنبال کردن اخبار ما رو منفعل میکنه” علتش هم اینه که قدیمی ها وقتی خبری می شنیدن در پی انجام عملی بر می­اومدن. اما امروزه ما خبرهای زیادی میشنویم که اولاً ربطی به ما نداره، یعنی ارتباط معناداری با زندگی ما برقرار نمی کنه و به علاوه قرار هم نیست ما کاری انجام بدیم. اینها باعث میشه که به قول نیوپورت ما دچار یه جور “درماندگی خود آموخته” بشیم. انفعال، سرخوردگی، افسردگی و در نهایت بی اعتنائی؛ ثمره دنبال کردن مداوم اخباره.

به قول یک نفر دیگه شاید بهتره دانسته های ما در حیطه قدرت اختیار ما باشه، اینجوری عواقب روانی کمتری داره برامون.

گوشی و اینستا و تلگرام و اخبار رو که بذاری کنار، فرصت میکنی چای بخوری با مربا و ترجمان بخونی
گوشی و اینستا و تلگرام و اخبار رو که بذاری کنار، فرصت میکنی چای بخوری با مربا و ترجمان بخونی

تجربه شخصی من در پیاده سازی مینیمالیسم دیجیتال به این ترتیب بود که اولاً اتصال دائمی گوشی تلفن همراهم رو به اینترنت قطع کردم. تا قبل از این گمان می کردم خوب و لازمه اینترنت همیشه در دسترس من باشه (در واقع من همیشه در دسترس اینترنت بودم). اما تصمیم گرفتم اتصال اینترنت گوشی رو در حالت پیش فرض خاموش کنم. اولین مزیت مهم این انتخاب این بود که خودم رو از فشار ناشی از از نوتیفیکیشن های متعدد برنامه­های پیام­رسان خلاص کردم. به این ترتیب تنها زمانی که با انتخاب و به تصمیم خودم میخواستم به این برنامه‌ها سر میزنم.

الان اول مهر ۹۹ هستیم و نزدیک به 5 ماه میشه که من تلگرام رو از توی گوشیم حذف کردم و به هیچ کدوم از سه تا اکانتی که داشتم اکانتهای شخصی و شغلی دیگه سر نزدم (به غیر از یک لاگین تو گوشی یه فرد دیگه برای اینکه هیستوری و اکانتم پاک نشه) . همچنین اینستاگرام خودم را هم حدود سه ماه هست که پاک کردم و فقط روی دسکتاپ و هفته ای پنج دقیقه و آن هم صرفا پیامهای شخصی را چک میکنم. (قبلا هم چند ماهی کلا اینستاگرام را تعطیل کرده بودم). قبلاً فکر میکردم دورشدن از این رسانه ها باعث میشه که در جریان اتفاقات نباشم و از چیزهای مهمی که دور و برم میگذره بی خبر بمونم، ولی تجربه چند ماه اخیر نشان داد که واقعاً چیزی را از دست نمیدم و برعکس چیزهای زیادی را هم می تونم با این شیوه به دست بیارم. زمان نسبتاً زیادی از وقت گذرونی توی فیلم های اینستاگرام و کانال های تلگرام آزاد میشه و میتونم این زمان را صرف خواندن کتاب و مقالاتی که بهشون علاقه دارم و یا ارتباط بیشتر داشتن با دوستان و عزیزانی که دوستشون دارم بکنم.

خوشحالم که تونستم این رژیم مینیمالیسم دیجیتال و البته رژیم اخبار رو بگیرم. از اثری که داشته خیلی راضی هستم و امیدوارم بتونم ادامه بدم. چند وقت دیگه بازم گزارشم رو توی سایت در این مورد به اشتراک میذارم.

شما هم احساس میکنید کنترلی روی زندگیتون ندارید؟ (خلاصه کتاب مینیمالیسم دیجیتال-1)

کال نیوپورت؛ نویسنده کتاب مینیمالیسم دیجیتال

شما هم احساس میکنید کنترلی روی زندگیتون ندارید؟ (خلاصه کتاب مینیمالیسم دیجیتال-1)

خودتان را به خاطر اینکه سر میز شام و یا موقع بازی با بچه هاتون مدام به گوشی نگاه مینکنید سرزنش نکنید! اگر موقع صحبت جدی با همسرتون مدام پستها و استوریهای اینستاگرام و گروه تلگرام را چک می کنید باز هم خودتون رو سرزنش نکنید؛ البته تا وقتی که کتاب مینیمالیسم دیجیتال رو نخوندید 🙂 چرا که تا قبل از این فرض می کنیم شما فردی هستید که در یک جبهه جنگ در نبرد نابرابر با سربازان مسلح گیر افتاده. چرا نمیتونیم از نگاه کردن به صفحه گوشی مون دست برداریم؟ کال نیوپورت به این سوال در ادامه جواب میده

قبل از اینترنت چه کار می کردید؟

یادمه یک بار در فصلنامه ترجمان مقاله ای خوندم با این عنوان که قبل از اینترنت چه کار می کردید؟ توی این مقاله اشاره شده بود به این که نسل ما آخرین نسلی هست که دوران سرگرمی و زندگی بدون اینترنت رو به یاد میاره. نسلی که به خاطر داره وقتی که اینترنت نبود (برای ماها نبود) مردم چطور با همدیگه تعامل می‌کردند، از حال هم دیگه خبر می گرفتند، روابط خودشان را گسترش می دادند و حفظ می کردند، در ایام فراغت و بیکاری چطور خودشون رو سرگرم و حتی کار میکردن. بچه‌هایی که از این به بعد متولد میشن هیچکدام همچین خاطره ای ندارن.

ما چرا به سراغ شبکه های اجتماعی مجازی رفتیم؟

ما اون گروهی هستیم که استفاده از گوشی‌های هوشمند و اپلیکیشن های شبکه های مجازی رو با این هدف که بیایند و کنترل زندگی ما و مغز ما را به دست بگیرند انتخاب نکردیم. حتی هدف سازندگان این برنامه‌ها و سازنده اولین آیفون (اولین گوشی هوشمند) چیزی متفاوت از آنچه که امروز داریم بود. فیس بوک برای جوانان و دانشجویان در سال ۲۰۰۴ تنها یکی از سرگرمی های موجود بین گزینه های دیگر بود. فیس بوک چیزی نبود که قرار بشه ساعتهای زیادی رو در اون بچرخیم. اون فقط تازگی داشت. اما سه سال بعد  یعنی سال ۲۰۰۷ که اولین آیفون رونمایی شد قدرت این دو دست به دست هم داد. قرار بود فیس بوک جایی باشه که وقتی لازم داریم با یکی از هم دانشگاهی های قدیمی مان ارتباط برقرار کنیم بتونیم اونجا پیداش کنیم؛ نه اینکه روزی دو ساعت در بین صفحات افراد مختلف که حتی نمی شناسیم چرخ بزنیم.

 آیفون هم وقتی رونمایی شد مهمترین مزیتی که برایش ذکر می‌شد این بود که دیگر لازم نیست یک گوشی تلفن همراه و یک آیپاد را با خودمان حمل کنیم. به قول مرحوم استیو جابز این بهترین آیپادی بود که تاکنون ساخته بودند. به همین راحتی ما به دلایلی جزئی یک سری تکنولوژی‌های جدید را به زندگیمان وارد کردیم و یک روز صبح بیدار شدیم و دیدیم که آن محصولات جزئی در مرکز زندگی ما قرار گرفته اند. اگر بگوییم در حال حاضر این فناوری ها نحوه رفتار و افکارمان را به ما دیکته می کنند سخنی به گزاف نگفته ایم. تا حدی که مجبوریم فعالیت های ارزشمند مان را حذف کنیم تا بیشتر از آنها استفاده کنیم و در نهایت احساس بدی داشته باشیم که کنترل اوضاع از دستمان خارج شده است و هر روز این حس بد به شکلی خود را نشان میدهد.

کال نیوپورت؛ نویسنده کتاب مینیمالیسم دیجیتال
کال نیوپورت؛ نویسنده کتاب مینیمالیسم دیجیتال

چرا نمیتونیم از نگاه کردن به صفحه گوشی مون دست برداریم؟

اگرچه کلمه اعتیاد کمی ترسناک است اما روانشناسانی که بر روی پروژه های مرتبط با تاثیرات استفاده از شبکه‌های اجتماعی در زندگی ما تحقیق می کنند کار خودشان را در زمره علم اعتیاد دسته بندی می‌کنند. به اعتقاد آنها وقتی فرد از ماده ای استفاده می‌کند یا رفتاری انجام می‌دهد که با وجود عواقب زیان آور، پاداش‌های آن انگیزه‌ای قانع کننده برای ادامه رفتار به طور مداوم فراهم می کند؛ پس این فرد درگیر اعتیاد به مواد یا اعتیاد رفتاری شده است. نکته مهم درباره ما این است که ما با پاداش های متناوبی که میگیریم و انگیزه جلب تایید اجتماعی این رفتار نامناسب را به طور مداوم تکرار میکنیم. این دو عامل در در ادامه رفتار ما برای استفاده اعتیادگونه از گوشیهایمان خیلی اهمیت دارند.

پاداش گرفتن چطوری باعث میشه وقت یشتری توی گوشیهامون تلف کنیم؟

دکمه های لایک، قلب یا ریتوییت همان کاری را انجام می‌دهند که قرار است به ما پاداش بدهد. پاداش هایی که پیش‌بینی ناپذیرند. و به گفته روانشناسان پاداشی که پیش بینی ناپذیر باشد با ترشح دوپامین بیشتر، اشتیاق بیشتری در ما برای تکرار یک عمل ایجاد می‌کند. و این یعنی ارسال پست در رسانه‌های اجتماعی نوعی قمار کردن است.

البته پاداشهای ما محدود به لایک و کامنت نمی‌شود. وقتی وارد یک صفحه در سایت یا یک پست مخصوص در یک صفحه اینستاگرام می شویم و سپس به راحتی لمس یک دکمه؛ با پست های جذاب مواجه و مشغول میشویم، ناگهان به خودمان می­آییم و میبینیم نیم ساعت از وقتمان را برای یک کار دو دقیقه ای صرف کرده‌ایم. در واقع همین پاداش گرفتن باعث این رفتار ما شده است در حال که از آن بیخبریم.

باید خودی نشون بدم…

دومین چیزی که باعث میشه رفتار ما در استفاده از شبکه های اجتماعی شکل اعتیاد به خودش بگیره واقعیت مهمی با این عنوان است که ما موجوداتی اجتماعی هستیم و نمی‌توانیم تفکر دیگران درباره خودمان را نادیده بگیریم. از زمان پارینه سنگی تا به امروز ما نیاز به تایید اجتماعی از جانب اعضای قبیله خودمان داشتیم. چون بقای ما به این بستگی داشت. بنابراین نیروی قدرتمندی در پس از اعتیاد رفتاری ما به استفاده از این شبکه های اجتماعی وجود دارد که به قرن ها پیش بر می گرده و متعلق به امروز و دیروز نیست.

وقتی پستی روی اینستاگرام می گذاریم بدون تردید منتظر دریافت لایک، کامنت و بازنشر این پست توسط دوستانمان هستیم و این یعنی منتظریم که تایید اجتماعی مورد نظرمان را دریافت کنیم. (ما هم همین انتظارات را از دوستانمان داریم) و این چیزی که اصلاً نباید آن را دست کم بگیریم. تکنولوژی در استفاده از این غریزه جلب تایید مهارت بسیاری پیدا کرده. وقتی ما کسی را در عکسهای اینستاگرام تگ یا منشن میکنیم  و یک اعلان برای دوستان ما ارسال می شود آنها را به شدت خوشحال می کند. و به همین دلیل هم هست که انجام این کار در شبکه های اجتماعی روز به روز آسان تر می شه. حالا این نرم افزارها با الگوریتم های پیشرفته تشخیص تصویر تقریباً این کار را به طور خودکار انجام می دن و فقط از شما می پرسند که آیا می خواهید فلان شخص را تگ کنید یا خیر؟ به همین راحتی. و این چرخه ادامه پیدا میکنه. سرمایه‌گذاری بر روی توسعه این ویژگی شبکه های اجتماعی فقط برای استفاده مفیدتر نیست؛ بلکه برای تقویت بخش اعتیادآور این برنامه ها انجام گرفته.

مسابقه تسلیحاتی نابرابر: مصرف کنندگان ساده دل و تاجران اقتصاد توجه

حالا عبارت مسابقه تسلیحاتی نابرابر معنای واقعی خودش را به ما نشان داده. میبینید ما واقعاً در برابر شرکت‌هایی که از نقطه ضعف ما در نیاز به تایید اجتماعی و علاقه به پاداش های پیش بینی ناپذیر برای به دست آوردن توجه ما استفاده می‌کنند؛ واقعاً بی دفاع هستیم. این غریزه و تمایل، سالیان و قرن های متمادی با ما رشد کرده و ریشه در وجود ما دارد. و اینک تاجران اقتصاد توجه دقیقاً دست روی نقاطی گذاشته‌اند که به راحتی با تحریک آن ها میتوانند کنترل ما را به دست بگیرند. پس این بار که خواستید خودتان را به خاطر اسیر شدن در چنگال فناوری سرزنش کنید این نکته را به یاد بیاورید و مطمئن باشید که برای پیروز شدن در این جنگ تسلیحاتی نابرابر شما هم به یک استراتژی جدی و برنامه ریزی دقیق نیاز دارید. در فصل های آینده بیشتر در این مورد صحبت می‌کنیم و استراتژی کارآمد مقابله با این معضل بزرگ را باهم تمرین میکنیم.

منتظر نظرات شما در صفحه اینستاگرام یا کامنتهای پست هستم. خلاصه فصل اول رو به شکل عکس نوشته (خلاصه خلاصه است دیگه) توی پست ایستاگرامی روایت فصل اول کتاب مینیمالیسم دیجیتال در صفحه اینستاگرام مریم شیرازی میتونید ببینید و به اشتراک بذارید.

این مقاله هم مثل ۹۵ درصد نوشته های این وبسایت کاملا اختصاصیه. من برای خوشحالی خودم مینویسم. شما هم اگر مطلب رو پسندیدین لطفا با ذکر منبع به اشتراک بگذارید.